مقالات و مطالب

خروس نمادی از سه هزار سال پیش تا کنون

خروس. یارسان

 

این خروس از جنس نقره، طلا و مفرغ است که متعلق به تمدن مادِ در سرزمین پهلویان و ۲۷۰۰ سال قدمت دارد. آنرا خوش یمن میدانستند چراکه نوید صبح و رفتن تاریکی میداده. تنديس خروس نقره اى با تاج طلايى از اشياء تاراج شده غار كلماكره لرستان است که هم اکنون در موزه میهو در ژاپن نگهداری میشود.

نمادها از جمله عناصر مهم در روابط اجتماعی و انتقال مفاهیم فرهنگی هستند. نمادهای هنری، شفاهی و غیرشفاهی به مثابه یک زبان عمل میکنند و ریشه در خودآگاه و ناخودآگاه مردم دارند. انواع نمادها را میتوان در عناصر طبیعی، اجتماعی، انتزاعی، گیاهی، حیوانی و غیره دید. سنتها، مناسک، آیینها، باورهای مذهبی و … اغلب به صورت نمادین تدام مییابند. بنابراین نمادها در زندگی اعتقادی و دینی مردم تنیده شده اند و بررسی و مطالعه آنها برای شناخت عمیق این جوامع ضروری است. (رستمی نژادان،۱۳۹۲) نمادها در یک ارتباط دو سویه به کمک خالق اثر و مخاطب می آیند تا هم نگفتنی های خالق را در خود جای دهند و هم تاویل ها و تفسیرهای گوناگون مخاطب را بپذیرند. نمادهای موجود در اساطیر، همواره به صورت دستاویزی برای متون دوره های بعد در آمده اند تا هر کس بنا بر نیاز خود از آنها بهره بجوید و جامه سیاسی، عرفانی، اخلاقی، اجتماعی بر آن بپوشاند. (عامری و پناهی،۱۳۹۵) عناصر تشکیل دهنده ی نمادها همواره تناسب و ارتباطی منطقی با جهان واقعی و زندگی اجتماعی دارند. از آنجا که هر پدیده نمادین دارای وجوه متعدد
اجتماعی و طبیعی است، می توان در عین حال چندین معنا و حتی متضاد با یکدیگر داشته باشد.(رستمی نژادان،۱۳۹۲) از آنجا که نماد در ادبیات، در قالب الفاظ نمایان می شود، عارفان کوشیده اند برای ایجاد پیوندی میان جهان مرئی و نامرئی، ساده ترین چیزها را به خدمت بگیرند تا هرچه روشن تر آن جهان نادیدنی را آشکار سازند؛ بنابراین، در نمادهای عارفانه، اشیاء، موجودات و عناصر ساده و پیش پا افتاده ای دیده می شوند که به مرور زمان از سادگی خود خارج شده اند و معنایی فراخ را پذیرفته اند.(عامری و پناهی،۱۳۹۵) پرندگان و حیوانات دو گونه شایع در باورها و فرهنگها میباشد که در جوامع مختلف پیوندی عمیق با مردم و بخش زیادی از نمادپردازی را به خود اختصاص داده اند. یکی از مهمترین آنها خروس است.
خروس، یکی از این نمادهاست که به شیوه های مختلف، در متون اسطورهای، عرفانی و مذهبی جلوه گری میکند.
کلمه ی خروس، از ریشه خرئوسXraos اوستایی و همریشه با واژه ی خروش و خروشیدن در زبان فارسی است. بنابراین، خروس به معنی خروشنده و خروشیدن میباشد و تدریجاً به دیگر گویشها راه یافته است؛ این تسمیه به مناسبت بانگ زدن خروس است.
شکل، ریخت و اطوار خیال انگیز خروس در بسیاری از فرهنگ ها، صورت نمادین به خود گرفته و به مثابه ی
یک نشان و یا وسیله ای برای بیان و انتقال اندیشه انتخاب و تصویر شده است.(حسینی،۱۳۹۱) خروس از
جمله پرندگان اساطیری در فرهنگ ایرانی به شمار میآید، زیرا اولین موجودی است که با صدایی اهورایی از
آمدن خورشید خبر میدهد.(شکیبی ممتاز،۱۳۸۹) بسیاری از ویژگیهای مفهومی خروس بر اساس بانگ زدن اوست؛ که ابعاد و جنبه های مختلف ظاهری و باطنی این بانگ، باورهای فلسفی مردمان را به وجود آورده است. بر این اساس، تداعی کننده ی مفاهیمی چون: صبح، نور، معرف زمان و گذشت زمان، بیداری، نوید دهنده ی پایان شب، دمیدن روز و بر آمدن خورشید، امید تازه، خوش یمنی، غرور مردانه، باروری و شجاعت است.
بانگ خروس طلوع خورشید را بشارت میدهد. با توجه به این مفهوم خروس در هند صفت اسکنده است، که تجسم نیروی خورشیدی است.(آلن گربران،۱۳۸۲) بنابراین از جمله مرغان خورشیدی میباشد و در آیین های ستایش خورشید جایگاه ویژه ای دارد. در ایران و آسیای میانه از جمله ساکنان بخارا چون خورشید را نیایش میکردند و به گونه ای با آیین مهر پیوند داشتند، بر این عقیده بودند که خروس پرنده ای است که برای خورشید قربانی میشود؛ فلذا در روز اوّل سال نو برای سیاوش خروس قربانی میکردند.
بشارتگری خروس میتواند نوید آغازی جدید، تازگی، برون رفت، ظهور یا رستاخیز و از این قبیل معانی باشد.سرخپوستان پوئبلو معتقدند که مرغان آفریدگان خدای خورشید هستند که بخاطر ما آفریده شده اند تا ما را بیدار کنند و بانگ خروس در سحرگاهان ارزش بسیار دارد، خورشید خروسها را با زنگوله یی خبر میکند تا چهار بار قبل از برآمدن روز بخوانند. خروس چهار بار بانگ میزند، سپس روز بر میآید، یعنی در دفعه ی پنجم که نماد مرکزیت و ظهور است.ایرانیان معتقدند خروس نوید دهنده سپیده صبح و بر آمدن فروغ روز است و از رفتن تاریکی را خبر میدهد، بنابراین خوش یمن است؛ حتی زمانی یونانیان باستان آن را با نام پرنده ایران میشناختند. ردپای خروس را می توان در بسیاری از آثار ادبی پارسی یافت؛ به عنوان نمونه در شاهنامه خروس، پیک ایزدی معرفی شده است. با این حال، بنابر باور یونانیان، خروس وقف زئوس، لتو، آپولون و آرتمیس است یعنی وقف خدایان خورشیدی و خدای بانوان قمری. و همچنین نماد تولد نور میباشد. بنابراین، خروس برای چندین خدای روم و یونان باستان نیز مقدس است و مظهر عشق و یکی از هدایای عاشقانه محسوب میشد. همچنین در ژاپن تصویرش در دین شینتو بر طبلهایی که برای فراخوان مردم جهت عبادت و نیایش بود، کشیده شده
بود؛ چراکه نماد نیایش در آیین شینتو است. بر این اساس است که آن را طبل جهان و یا بیدارگر مردمان نیز میدانند. در فرهنگ ژاپن تصویر خروس بر طبلهای جنگی (نت سوکه ژاپنی) نماد صلح به شمار میرود.
بانگ خروس درباره خداوند است. بر همین اساس، یونانیان و رومیان خروس را فَرّه خداوندی و مظهر آپولون نامیده اند. با توجه به این در ژاپن خروس بسیار اهمیت دارد، زیرا آواز خروس را در ارتباط با خدایان میدانند و گفته میشود که بانگ خروس باعث خروج آماتراسو از ته غاری می شود که در آن مخفی شده، و در پس آن با طلوع خورشید و تجلی نور همراه است. از این رو در صحن معابد بزرگ شینتویی از جمله معبد ایسه، خروسهای به واسطه ی قداست آنها نگاهداری میشوند. قداست خروس موجب شده تا در آیین زردشتی، زمره ی پرندگان ورجاوند و اهورایی و ایزدی باشد و او را یاور (سروش، پیشبینی کننده) آنکه نخستین پرتوهای دمیدن پگاه طلوع خورشید را در بامداد از دور میبیند(خوش شگون، مظهر مبارزه با تاریکی و پلیدی، مظهر پیروزی روشنایی و حقیقت بر ظلمت و تاریکی پلیدی و اهریمن، ضد دیوان) با بانگ خود در بامدادان در هنگام طلوع خورشید دیوان را دور می کند(مظهرسحرخیزی، بیدار کننده) با خروشیدن بامدادی مردمان را از خواب بیدار می کند. در اوستا، خروس را پَرودَرش parodar که همان سروش میباشد آمده است؛ که نماد اطاعت و تسلیم در برابر اهورامزدا به شمار میآید و او را پیک و گماشته ی ایزد سروش که پاسبانی شب و نگهداری آفریدگان ایزدی در هنگام تاریکی اهریمنی را عهده دارد، دانسته اند.
در آیین میترایسم نماد مهر میباشد و او را پیک خورشید (سل Sol)میدانستند. در این آیین پیک خوشید همراه با میترا و مغان بوده و مردم را با بانگ خود در سحرگاهان برای خواندن سرودهای مذهبی، غسل و شست وشو و عبادت بیدار میکرد، آنها معتقد بودند وقتی میترا درصدد قربانی کردن گاوی بر میآید، گاو میگریزد و خورشید پیک خود (خروس) را با پیامی از نگاه گاو به سوی میترا میفرستد، آنگاه میترا از جای گاو آگاه شده و او را به دام انداخته و قربانی میکند.
در فرهنگ مزدیستا، خروس از مرغان مقدس است و به فرشته بهمن اختصاص داد. در اوستا آمده است که:
سروش به همراه بهمن به سوی پرهیزکاران میآید و به هنگام پاداش و کیفر دادن به همراه اشی است؛ بهمن، نماد اندیشه نیک و خرد و دانایی است. بهمن به انسان، منشنیک آموزش میدهد. یکی از نشانه های بهمن، خروس سفید است؛ سفیدی به نشانه پاکی درون و برون و بیزاری از خونریزی و کشتار جانوران برگزیده شده است. در ایوب نیز خروس نماد هوش خداوند است. در ماسون نیز به معنی آگاهی و هشیاری وهم عالم تجلی نور باطنی در نظر گرفته شده است.
در همین راستا، در اسلام خروس، در مقایسه با دیگر حیوانات، از احترامی بی بدیل برخوردار است. از خروس به عنوان مرغ مینوی یاد میکنند و جایگاه وی را عرش الهی می دانند از این روبه وی مرغ عرشی نیز میگویند. مقام خروس بنابر اخبار، روایات، احادیث اسالمی، بزرگان و مراجع دارای منزلت زیادی بوده به طوری که حضرت پیامبر اکرم در خانه اش خروس سپیدی نگهداری میکرد و میفرمود: “خروس سپید، دوست من و دشمن منافقین است. آواز خروس حضور فرشتگان را خبر میدهد. به خروس نفرین و دشنام ندهید که شما را برای نماز بیدار و خبر میکند”؛ این سخن به خروس بعدی کیهانی میبخشد. در شب معراج، پیامبراسلام در آسمان چهارم عرش الهی مرغی را دید سپیدتر از عاج (بر مثال خروس)، که بالهایش از شرق تا غرب عالم را فراگرفته بود و پاهایش در پایینترین حد طبقه ی هفتم زمین بود و سر او بر طبقه ی هفتم آسمان در نزد عرش الهی بود؛ و پیوسته خدای متعال را حمد و تسبیح میکرد. حضرت محمد (ص) از حضرت جبرئیل پرسید: این چه مرغی است؟ جبرئیل به پیامبر گفت: این خروس سپید (دیک الابیَض) است که خدای متعال
وی را به دین گونه آفریده است؛ هرگاه (شبها) دوبال خود را باز میکند و بانگ سر میدهد، جمله خروسهای زمین آواز او را میشنوند و بانگ میزنند. چون حضرت محمد آن خروس را دید وقتی از معراج آمد گفت: میان آفریدگان خدا خروس است که تاجش زیر عرش خداوند چنگالش روی زمین و بالهایش در هوا است؛ وقتی دو ثلث از شب گذشته باشد و یک ثلث از آن بیش نمانده باشد، بالهایش را بر هم میکوبد، تمامی پرندگان بالهایشان را بر هم میکوبند و خروسان آواز میخوانند برای خدای عزوجل که شایسته ی حمد ثنا است و شریک و مثلی ندارد. و میگفت: از آن زمان که خروس سپید عرشی را دیدم مرا آرزویی است که باز او را ببینم. از آن پس همواره میفرمود: خروس سپید دوست من است و من دوست اویم، و به دیگران خروس سپید را توصیه میکردند و میفرمود هر جا که خروس سپیدی باشد بر اهل آن خانه جادویی کار نکند و دیوان از آنجا پرهیز کنند. در ادیان باستانی گاهاً خروس سپید را به عنوان نماد جشن بهمنگان (جشن بزرگداشت منش و اندیشه نیک) می دانند.
در راستای همین توصیه، گفته میشود، از آنجای که خروس پیدایش خورشید را اعلام میکند، پس در دفع اثرات مشئوم شب هم مؤثر است، و اگر تصویر خروس بر سر در خانه ای ترسیم شود، اثرات شوم را از آن خانه دور میراند. در ویتنام هنوز پای خروس جوشانده در آب علامت عالم صغیر است و در تفأل به کار میرود (آلن گربران،۱۳۸۲). در باوری برخی اقوام دلیل خوش یمنی این پرنده آن است که به نوعی قربانی گناهان شخص از دست رفته به جهت پاکی میشود. بر عکس خوش یُمن خواندن این پرنده، گاهی نیز خروس را مانند کلاغ مظهر شومی، زشتی و شهوت پرستی دانسته شده است.
در آیین بودایی تبت، خروس گاهی به استثناء نمادی بدیُمن است؛ خروس در مرکز چرخه ی هستی، در ارتباط با خوک و مار تصویر میشود و به عنوان یکی از سه سّم ملحوظ میشود، و مفهوم آن هوس، بستگی، حرص و تشنگی است. در اروپا، خروس گاهی به عنوان نماد خشم و انفجار ناشی از میلی خارج از اندازه و خلاف عادت تفسیر میشود.(آلن گربران،۱۳۸۲) در برخی از روایات باستان بانگ بی موقع خروس را بدیمن میدانسته و معتقدند باید سریع سر بریده شود زیرا صاحب آن کشته خواهد شد یا بلایی دامنگیر خانواده او خواهد شد؛ به عنوان مثال میتوان به مرگ کیومرث در اشاره کرد. همچنین، خروس، همچون عقاب و بره علامت مسیح است. در فرهنگ عیسوی خروس یکی از مظاهر عزاداری مسیحی و نماد (پترحواری) و مظهر توبه است.
این پرنده، در جهانبینی مصری مظهر شجاعت، نبرد زندگی، عدالت، ترصد و مال اندیشی است. (حسینی،۱۳۹۱) خروس نشانه ی غرور است و این نشانه را در رفتار و منش این حیوان به خوبی میتوان دید.(آلن گربران،۱۳۸۲) صفت شهامت که ژاپنی ها به خروس نسبت می دهند، در دیگر کشورها خاور دور نیز مشاهده میشود، آنها خروس را حیوانی ممتاز و سودمند به شمار می آورند: از سویی واژه ی خروس، کی، هم آوا با واژه یی به معنی طالع سعد است، و از سوی دیگر حال و هوای کلی و رفتار و منش خروس، موجب شده است که خروس را نماد پنج فضیلت بدانند: فضیلت عرفی، که بخاطر تاجش به او وجهه ی یک عالیجناب را میبخشد؛ فضیلت نظامی به خاطر سیخک پایش؛ فضیلت شهامت به خاطر رفتارش در جنگ به خصوص در مناطقی که جنگ خروسها از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ فضیلت احسان، زیرا خروس غذای خود را با مرغان تقسیم میکند؛ فضیلت اعتماد به نفس، زیر با اطمینان برآمدن روز را بشارت می دهد(همان).

در چین، نشان فتوت، تهور و وظیفه شناسی است. حضور مرغ و خروس در باغ و حیاط، نشان از شور و مسرت زندگی دارد و گویی انسان، با رؤیت این پرندگان، به طرز محسوسی از شادی لبریز میشود.(حسینی،۱۳۹۱) در فرهنگ چین خروس در تقویم باستانی چینی یک از 51 نشانه زمینی و عنصر مرد (یانگ yang) می باشد در سنت اروپای شمالی، هنوز هم خروس را نماد مراقبت و بیدار باشی رزم آورانه می دانند. خروس، بربلندترین شاخه ی زبان گنجشک ایگدراسیل افق را پاس میدهد، تا وقتی دیوها، دشمن همیشگی خدایان سررسیدند، خدایان را خبر کند تا آماده حمله به آنها شوند. و می دانیم زبان گنجشک، درخت کیهانی، اصل زندگی است. خروس همانگونه که بر ناوک کلیساها می نشیند، بر نوک این درخت نشسته و پاس می دهد، و بدین ترتیب خروس را میتوان حامی و نگاهدارنده ی زندگی دانست.(آلن گربران،۱۳۸۲) البته قرار گرفتن خروس بر نوک معابد شاید نشانه ی تفوق روحانیت در زندگی بشر باشد، یا اصل ملکوتی اشراق و رستگاری، یا بیداری روحی هشیار برای مشاهده در تاریکی ها یا اولین روشنایی ذاتی که تجلی میکند و شب را به پایان می رساند. به عقدیه دوران خروس بالای ناقوسها، از همگونسازی مزدیسنایی خورشید و خروس گرفته شده است، چراکه خروس برآمدن روز را بشارت میدهد. تلموذ خروس را ارباب ادب و تواضع میداند بدون تردید چون خروس ورود خدای خورشید را آوازش اعالم می کند.(همان) همچنین، آزارنده ها معتقدند خروس نور روز را در درون خود میبیند.
در تحلیل رویاها، خروس به عنوان نماد زمان تفسیر شده است و به خدای شفا بخش آسکلپیوس (فرستنده ی خوابها) تعلق دارند که به نوعی مظهر زندگی درونی و روانی است، و نشانه ی مرحله ای از تغییردرونی است. ادغام نیرو خیر و شر در سطح یک زندگی، جایی که روح و ماده میخواهند در یک واحد هماهنگ به توازن برسند. برخی معتقداند که پس از مرگ، روان به هیبت یک پرنده کالبد (جسم) را رها میکند، از این رو پرندگان را نشانی از روان میدانند. در میان برخی اقوام آلتایی، در مراسم تزکیه و خروج ارواح پس از وفات، مرگ به صورت خروسی مجسم میشود که به پای تخت متوفا بسته شده است و شمن روح او را خارج میکند.(آلن گربران،۱۳۸۲)

درآیینهای خاکسپاری ژرمنهای باستان، خروس، در زمره ی حیوانات راهنمای ارواح بودند، و برای اموات، نذر و قربانی میشدند.(همان) سقراط قبل از مرگ به کریتون گوشزد میکند که خروس برای آسکلپیوس قربانی کند، بدون شک در اینجا
او نقش راهنمای ارواح را که منسوب به خروس است، در نظر داشته است: خروس در عالم دیگر بانگ خواهد زد و روح مرده را راهنمایی خواهد کرد؛ روح چشمان خود را به نوری جدید باز خواهد کرد، که این عمل با تولد دوباره برابر است. بنابراین پسر آپولون، دقیقاً همان خدایی است که از طریق طب، زندگی دوباره را روی زمین برقرار میکند، که پیش نشانه یی است که از تولد دوباره در عالم معنا. به همین دلیل است که عالمت آتیس خدای خورشید و مرگ و زندگی دوباره در میان خدایان شرقی، خروس است. نقش راهنمای ارواح از برای خروس، این حیوان را منسوب به هرمس نیز میکند، که پیک خدایان است، و از سه طبقه ی کیهان، از طبقات دوزخ به آسمان گذر میکند. آسکلپیوس خدای شفابخش است، اما قبل از اینکه به مقام خدای پزشکی برسد، خروسها بودند که بیماران را شفا می دادند.(همان) برعکس اجازه ی قربانی کردن خروس، فیثاغورث بر مبنای اندرزی میگوید: خروسان را اطعام کنید و آنان را سر مبرید، زیرا آنان وقف خورشید و ماه هستند.(همان) در همین راستا، برخی از ایرانیان نیز گاهاً به واسطه ی پیک مهر خواندن خروس و قداست و… کشتن و خوردن گوشت خروس را نیز ناروا میشمردند. مفاهیم گوناگون اسطوره ای و نمادی خروس که شرح آن رفت، بر سبیل مثبت و صحیح راستی و پاکی و در راستای نیستی و ردا بر آیین یاری نیز مترتب است؛ اما نه به این شکل که آیین یاری وامدار آنها باشد، بلکه بدین معنی که وامده است. به عبارت دیگر، مفاهیم و معانی که موجب شده تا جنبه ی اسطوره ای و نمادین فلسفیِ ظاهری و باطنی برای خروس در سایر ادیان و بینشها حاصل آید، برداشتهایی است که هر یک به سهم خود از حقیقت موضوعی که در ضمن آیین یاریست، کسب کرده اند. بنابراین اگر از نور و تاریکی، خواب و هشیاری، بانگ و بیداری، شور و سرداری، جنگ و صلح، شکست و پیروزی، سوز و ساز، یار و خار، و… صحبت کنیم، تماماً در بینش یاری مطرح میباشد که آن بازمانده ی همان تفکرات هزاره های دور سرزمین پهلویان بوده که مغان کرپن نیز آنرا نشر میدهند و نسل به نسل به دنیای مدرن امروز میرسد.
در سرانجام نمادهای جانوری حضور چشمگیر یافته اند که به کارگیری این نمادها برای برقراری پیوند میان دنیای انتزاعی با جهان عینی است.(اوحدی حائری، جودکی،۱۳۹۴) همچنین اعتقاد به دونادون روح در قالبهای از جمله حیوانات و پرندگان و نیز زبان رمزگونه بر بسامد حضور این دسته از نمادها اثرگذار بوده است. پرداختن به نماد یکی از مؤلفه های اصلی زبان گفتاریِ در »سرانجام« است که صورتی از بیان در معنا کردن تمثیل است. به شکلی بنیادین به آن زیبایی و اعتبار بخشیده تا به اعتقاد مبدل گردد. در واقع نماد یا سمبل با حفظ درونمایه ی خود به عنوان حقیقت، آنچه را که مورد تمثیل است را هستی میدهد تا به واسطه ی هستیِ آن، واقعیتی حقیقی را قابل درک کند. زبان گفتاریِ حاکم بر »سرانجام« تصویرسازی از حقیقتی فراتر از مرز بیان برای روشن شدن ذهنیت انسانی است که با تصویر و ایماژ سعی در پرتوفکنی از آنچه که دست نیافتنی و سوبژکتیو میباشد دارد؛ یعنی حقیقتِ پنهانِ خود را با نماد باز مینمایاند. در »سرانجام« هر هستیِ عنوان شدهای به شکلی دائم با تمامیِ آنچه که رمز و راز کائنات و آفرینش نام گرفته پیوندی نامحسوس- که در بر غیر و یا کسی که محدود است نامفهوم جلوه می کند- برقرار میکند که آن هست آیینه ای میباشد برای برتاباندن چیز دیگر که دست نیافتنی است. در واقع تمام عالم خاکی از دیدگاه »سرانجام« نوعی جسم مثالی است که شرح آن با زبان گفتاریِ نماد عنوان گردیده، و تمام آنچه را که در این قالب عنوان میدارد حقیقتی از چیزی است که آن را رؤیت پذیر یا قابل درک می کند، که آن در بیانِ بدون مثال هیچگاه تفهیم نخواهد گردید.(طاهری،۱۳۹۶)
در سرودهای سرانجام، قربانی کردن برای جلب توجه خداوندگار اهمیت فراوانی دارد، و قربانی را موجب ارضاء و خوشنودی خداوند میداند و برای همین است که قربانی از برجسته ترین مشخصات یارسان به شمار میرود. جاندارانی که قربانی میشوند عبارتند از: گوسفند، گاو، شتر، گوزن، آهوی نر، ماهی و خروس. اما در روزهای (زمان) پیش از آفرینش چون این موجودات هنوز آفریده نشده بودند، فرشتگان و یاران مقرب که عبارتند از: »پیر موسی، مصطفی، رمزبار، شاه ابراهیم، بابایادگار، پیر داود، پیر بنیامین«، خود را در پیشگاه خداوندگار قربان میکردند. (صفی زاده،۱۳۷۵) در بسیاری از فرهنگ ها مرغان نماد روح و نفس ناطقه اند و درهدایت ارواح نقش دارند.(اوحدی حائری، جودکی،۱۳۹۴) خروس نشانه ی غرور و نماد خورشید است زیرا بانگ خروس طلوع خورشید را بشارت میدهد. برخی پژوهشگران ریشه ی قربانی شدن خروس در آیین یارسان را به خاطر یادبود شکوه پیروزی جنگی سلطان اسحاق و تناول نمودن گوشت خروس در آن ضیافت میدانند، اما حضور این نماد خورشید را میبایست در پیوندش با نور و سروش، راهنمایی ارواح و فدیهای جهت خشنودی آنان جست و جو نمود.(همان) در کلام دوره ی برزنجه نیز از خروس بالغی به جهت قربانی کردن یاد میگردد: »یوی که له شیر سه روانگ و ئه خزه ر…«؛ که یول میگوید:
در حکومت مغولان، برخی از فرمانداران که سمت نیابت از طرف خان را داشتند، وانگ gnaw خوانده میشدند که به معنی سلطان است. که با توجه به کثرت لغات ترکی در کلامهای یارسانی و همچنین وجود مغول در نواحی نشر افکار یارسانی که در کلامها از آن به عنوان چیچک نام برده شده است، دور نمینماید منظور از سه روانگ همان سلطان و پادشاه پرندگان باشد که بانگ میدهد، و آن را که له شیر خطاب کردن یعنی سری همچون شیر داشتن، صحه ی بیشتری بر این تعبیر میگذارد.(طاهری،۲۰۰۹) خروس به زبان کردی با نام »که له شیر« نیز ارتباط آن را با شیر، خورشید و آتش را تداعیگر است. خورشید نماینده ی نورالانوار در آسمان و آتش نماینده او بر زمین است. راز فراز آتش و نشیب آب و خاک به شکلی برآمده از تفسیر آن میباشد که آتش مینوی و فرازین و آب و خاک فرودین و پایین است. همچنین در بینش یاری خورشید سمبل قدرت و پاکی است.
کلامهای یاری به عنوان تبلور حق و حقیقت در کلمه، خروس را مطلوب و مناسب و به مثابه کله زرده به جهت قربانی معرفی کرده و به حکم یار، شرح منزلت و ارزشی والا بخشیده اند؛ و خبر از فلسفه ی اشراقی و راز و رمز نهانی که در تاج، چشم، پر، بال، بانگ و انتخاب اوست میدهند. تاج بندگی و افتخار قربانی بودن و طی طریقی که در شش ماه حاصل میشود و با غرور و افتخار تمام وظیفه خود را به نحو احسنت به انجام میرساند. با چشمانی سرشار از رمز و راز کائناتی و اسرار مگو در گنبد خضرا، که به مانند جام نور نظاره گر کردار است. با پر و بالی به مثال زر و به زیبای خورشید که طبقات زنجیره وار و به وسط جهان، تداعیگر نظم و برهانش میشود. با بانگی ایوتی که تکرار شرط و اقرار یار و نهایت بیداری و برون رفت از پس و آغاز دگر و بیانگر نور و روشنایی و حامل پیغام و نامه ی الهی و جارچی دعوت و خبر یار و قباله ی فرداست. انتخاب او نشان از قداست و جایگاهش است که درس قنبری و قلندری میدهد و بیتابی و شور و اشتیاق جوشان ذاتش در پی شهباز بودن و رستاخیز و دگرگونی اسرارآمیزی را به تصویر میکشد. از سوی دیگر، خروس با نماد ایوت و به عنوان بیدارکننده مشتمل بر دو وجه هفتنی شاه ابراهیم و بابایادگار، شرحی است از بعدی از فلسفه و راز و رمز روزه یارسان؛ که طبق کلامها و رویدادهای مبسوط، بعد از گذار سه روز و تحمل سختی، مشقت، تاریکی، مبارزه، خواب، خالء و سکون، با دعوت پادشاهی آسانی، راحتی، روشنایی، پیروزی، بیداری، تازگی و حرکت و پویایی نو فرا میرسد و موفقیت عبور از این ورطه را با شادی عید میکنند.
در آیین یاری، خورشید، یار احمد زرده بامی ملقب به عالی قلندر است؛ که یکی از فرشتگان طبقه ی هفتن میباشد. ایشان در هر مظهری به امر سلطان عالم سر میرهد (به شهادت میرسد) و با این سرسپاری در راه حق همواره باعث به فیض رسیدن مردان حق و آگاهی و بیداری باطنی یاران در دورانهای مختلف شده اند. کتاب آیین یاری، سرانجام، خروس را با گوزن که در بینش یاری توتم میباشد و دارای ذات بابایادگار است، یکی دانسته، و معتقد است ارواح طیبه ای که لیاقت ارتقاء پیدا کنند، در جسم خروس برای قربانی شدن در راه حق، میهمانی و حلول پیدا خواهند کرد، چرا که مدت زندانی شدن در قفس برای این ارواح به حداقل خواهد رسید.(طاهری،۲۰۰۹) بنابراین، خروس، در بینش یارسانی به عنوان توتم برای قربانی کردن مورد احترام است و بر هر خانواده ی یارسانی واجب گردیده تا در سال هشت خدمت را به جای آورند که شامل هشت خروس بالغ است که بانگ آن به گوش برسد.(همان) مهمتر آنکه در سرسپاری به عنوان نقطه عطف
جرگه ی یاری، خروس، یکی از الزامات است. در تفسیری میتوان قربانی کردن و سرسپاری خروس را جایگزینی موقتی و علی الحساب به عنوان ضامن یا وثیقه ی در گرو برای فرد محسوب نمود تا در وقت خود وثیقه را آزاد و خود را تسلیم حق نماید.

منابع:
 آلن گربران، ژان شوالیه.(۱۳۸۲). فرهنگ نمادها، ترجمه سودابه فضایلی، انتشارات جیحون، جلد سوم.
 اوحدی حائری، پرویندخت؛ جودکی، محمد علی.(۱۳۹۴). نمادشناسی فرقه ی اهل حق با تأکید بر
سروده های نامه ی سرانجام، دوفصلنامه پژوهشنامه ادیان، سال نهم، شماره هفدهم.
 بروسی، میراندا.(۱۳۹۴). دایرةالمعارف مصور نمادها و نشانه ها، ترجمه معصومه انصاریان و حبیب
بشیرپور، نشر سایان.
 حسینی، مهدی.(۱۳۹۱). خروس و نقش آن در هفت اثر نقاشی، فصلنامه کیمیای هنر، سال اول، شماره 1
 رستمی نژادان، خاور.(۱۳۹۲). نمادشناسی در فرهنگ مردم کرد، فرهنگ مردم ایران، شماره .91
 شکیبی ممتاز، نسرین.(۱۳۸۹). جایگاه سیاوش در اساطیر، فصلنامه متن شناسی ادب فارسی، دوره ،1
شماره .5
 صفی زاده، صدیق.(۱۳۷۵). نامه سرانجام یا کالم خزانه، انتشارات هیرمند.
 طاهری، طیب.(۲۰۰۹). تاریخ و فلسفه ی سرانجام، نشر مکریانی.
 طاهری، طیب.(۱۳۹۶). نماد در یارسان، ویژه نامه نوروز ۱۳۹۶ و یازدهمین سالگرد موسسه انسان
شناسی و فرهنگ.
 عامری، زهرا؛ پناهی، مهین.(۱۳۹۵). بازتاب نماد آینه در اسطوره و عرفان با تکیه بر بندهشن و
مرصادالعباد، دوفصلنامه ادبیات عرفانی، دوره ،1 شماره .59
 کویر، محمود.(۱۳۹۳). فرجام و نا فرجام ها، لندن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − دو =