مقالات و مطالب

جوانمیر همیوند

جوانمیر همه وند

 

🔺قلعه جوامیر همه وند (احمدوند) ساخته مسعود سلطان.
عکس: گر ترود بل(مشاور امنیت ملی بریتانیا در عراق)1911میلادی.

هەمه‌یوەند ( هەمەوەن/ احمدوند) نام یکی از ایل‌های سرزمین پهلویان است و البته از مهاجرین به این سرزمین نبوده اند. در ابتدا گوران بوده اند، سپس در کنفدراسیون ایلی لک با شاخصهٔ “وند” تعریف پیدا میکنند و بعدها با زنگنانه ای و تآثیرپذیری از کلهری به تکلم میپردازند و ساکن در ایران و عراق اند.
این ایل در قرن ۱۸ به عراق مهاجرت کرده و در مناطق گرمیان، کلار، خانقین، چمچال سکنی گزیده‌اند.
اینکه گفته میشود این ایل یکی از قدیمترین ایلهای کرد از طوایف مروانیان به شمار می‌رود و یا از ترکیه به نواحی جنوبی کوچ کرده اند نمیتواند مقرون به صحت باشد.
ایل احمدوند در استان های همدان، لرستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان و استان هایی در داخل و خارج کشور که این ایل به دلایلی یا به انجا تبعید و یا کوچ داده شده است که شامل: تهران، مرکزی، فارس، خوزستان و آذربایجان در داخل کشور و استان های: سلیمانیه ، کرکوک، اربیل، دیالی، بغداد در کشور عراق و منطقه آناتولی ترکیه و چند نقطه در کشورهای عربی حوزه دریای مدیترانه میباشد. ایل احمدوند در قبل از قائله زندیه در دوره صفوی و افشاریه از کرمانشاه به عراق کوچ کرده اند، همچنین بعد از دوره زندیه و در اواخر قاجار طبق منابع موجود طی اتفاقاتی که در کرمانشاهان می افتد و درگیریهایی که پیش می آید با ایل بهتویی وند (بهتولی وند) ادغام و در منطقه کرمانشاه تشکیل ایلی به نام احمدوند بهتویی داده اند و همچنین ایل بهتویی بعد از قائله زندیه طبق اسناد موجود به استان های قزوین و گیلان و خراسان تبعید و عده ای هم به سمت کرمانشاه و همدان بازگردانده و کوچ داده شدند.
در کتب قدیم مثل مجمع التواریخ، ایل احمدوند در زمره ایلات وند که همانا ایلات لک زبان امروزی هستند نامگذاری شده اند.
ایل احمدوند را اولین ایل کمک دهنده و متفق با ایل زند در به حکومت رسیدن محمدکریم خان زند دانسته اند و بعد از سلسله زندیه به دلیل کینه توزی سلسله قاجار با ایلات وند به مناطق مختلف در سرتاسر ایران زمین تبعید و کوچ داده شده اند.
نام دو تن از برجستگان آن فقیه قادر هموند در گرمیان و جوانمیرآقا در قصرشیرین است.
زمانی که فقیه قادر همه وند در کرکوک علیه عثمانی عصیان کرد و به نزدیک قصر شیرین رفت که جوانمیر همه وند حاکم و سرحد دار آن از طرف ایران بود در آن زمان ناصرالدین شاه پادشاه قاجار و علی اصغرخان امین السلطان صدراعظم او بود از نظر اداری کرمانشاه تابع شاهزاده مسعود ظل السلطان حاكم اصفهان بود و او در سال ۱۳۰۲ ق حسین خان حسام الملک را والی کرمانشاهان کرد. مهم ترین واقعه ای که در زمان حکومت او بر کرمانشاه رخ داد شورش فقیه قادر همه وند عليه عثمانی و حرکت او به سمت مرزهای ایران بود. آن چنانکه اسناد نشان میدهند گویا فقیه قادر تلاش داشته است تا در حوزه فرمانروایی جوانمیر اقامت گزیند و با همکاری او قلمرو مستقلی را به ریاست احمدوندها در مرزهای قاجار و عثمانی در قصر شیرین ایجاد کند جوانمیرخان هم با احداث قلعه، مسجد کاخ بازار باغ و کاروانسرا در قصر شیرین بدون اطلاع دولت و گرفتن بودجه دولتی بر سوءظن و توهم دولت قاجار افزود.(ایلی همه وند با تکیه بر اسناد منتشر نشده، اسماعیل شمس)
دولت عثمانی و قاجار متحد میشوند تا شورش فقه قادر و جوانمیر را از بین ببرند در نتیجه اقداماتی شکل میدهند.
جوانمير احمدوند با بيست هزار سواره نظام، نيرويی چريكي در منطقه‌ي گوران، قصرشيرين و مابين مرز عراق و ايران به حساب مي‌آمده است. وی چندين مرتبه با نيروهاي حكومت مركزي قاجار نيز به جنگ ‌پرداخت كه نيروهاي مزبور موفق به شكست او نشدند. چندين مرتبه نیز به توتشامي حمله کرد و تمام خانه‌ها و بناهای روستا را به آتش ‌كشید.
نقل است كه نسبت به يارسان بد عمل مي‌كرده است. درويش لاچين از سی و شش شاعر حقیقت كه توسط مأمورین او دستگير شده بود، لحظه‌ي مرگ و نابودي او را پيش‌بيني می کند. جوانمير سوگند ‌میخورد كه اگر چنين تاريخي كه پيش‌بيني كرده‌اي به وقوع نپيوندد، تمام يارسانيان منطقه و رهبران مذهبي‌شان را از دم تيغ مي‌گذراند. روز موعودي كه درویش لاچین پيش‌بيني کرده بود فرا ‌میرسد، و نزديكان جوانمير ضمن گوشزد به او مبني بر احتياط و مواظبت از خود، شرايط حفاظت بيشتر را فراهم ‌می‌آوردند. در همين هنگام، يكی از دوستان صميمي جوانمير به ديدن او آمد، و به هنگام قدم زدن آن دو در باغ، تسبيح دست جوانمیر پاره شد، و در همان لحظاتی که مشغول جمع كردن دانه‌هاي تسبيحش بود، فرد موصوف، شمشير كشيد و سر جوانمیر را از بدن جدا کرد. هنگامی‌كه مهاجم ضارب را دستگير کردند، مشاهده نمودند كه وی سرهنگ حسين شرابي از جاسوسان قنسول انگليس و از افسران ارتش ناصرالدين‌شاه قاجار است. بدین‌گونه، زمان مرگ جوانمير همان شد كه درويش لاچين پيش بيني كرده بود.
البته قبل از آن توطئه شده بود که ظل‌السلطان دستور داده بود «آقا رستم»، «عزيزخان» و «مهدي خان منشي كلهر» پدرهمسر آقا سيّد رستم و «فرامرزسلطان» حاكم ايل تفنگچي، در منطقه‌ی گوران و قلخاني و ايل سنجابي و تفنگچي، مردم عشاير را بسيج نموده و عليه ياغيان منطقه (جوانمير) وارد جنگ شوند. شرح ماوقع را فرج‌الله خان منشي كلهر در كتاب خود آورده كه چگونگي آن به شرح ذیل است:
حكومت مركزي جهت از بين بردن سران و تضعيف قبايل و نابودي جوانمير ترك، سرهنگ شرابي را مأمور کرد تا به سيّد رستم نامه بنويسد و قبايل را عليه جوانمير بسيج كند، و نيز براي جوانمير همين نامه را نوشته و اين اطمينان را به هر دو طرف داده كه حكومت مركزي با آن‌ها خواهد بود. سيّد رستم از اين توطئه مطلع می‌شود و آن را سياستي انگليسي معرفي می‌کند، و به عنوان يك رهبر روشن ضمير، دستور حكومت مركزي را ناديده می‌گیرد و اين‌گونه از خونريزي در منطقه جلوگيري به عمل مي‌آورد. مخالفت با دستور زله سلطان (ظل‌سلطان) منجر به دستگيري فرامرز سلطان و متواري شدن عزيزخان و مهدي‌خان به كربلا و نيز اختفاي آقارستم در كوه‌هاي دالاهو مابين مريدان شد. فرامرز سلطان در محل سي وسه پل به دار آويخته شد، عزيز خان و مهدي خان تا آخر عمر در كربلا ‌ماندند و در همان‌جا به رحمت ايزدي ‌پيوستند. سیّد رستم پس از عزل زله سلطان (ظل سلطان) از حكومت، پس از دو سال دوري از منزل به تكيه بازگشت. (بانگ سرحدان. #طیب_طاهری)

سام کاکه یی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 2 =