انتشارات

کتاب: بانگ سرحدان اثر طیب طاهری

بانگ سرحدان. طیب طاهری

 

🔺کتاب: “بانگ سرحدان”
شمه ای از مفاهیم و اشراق مستتر در کلامهای یارسان.
نوشته طیب طاهری
سال چاپ:2013

مقذمه کتاب:

آنگاه كه راهرو مترصد سببي است تا به مفهوم سرّ از ديدگاه يارسان بپردازد و حقيقت سرّمگويِ اين بينش را تا حدّ امكان باز نماياند، پيش خود در اين انديشه‌  میشوی كه در اين مقام قلم زدن آيا گذافه‌اي بيش نيست؟! امّا باز جوابي داده میشود كه به يُمن ممارست در خواندن كلامهاست كه به جزئياتي چند دسترسي پيدا کرده است. پس در آن زمان ناگزير از انعكاس است، چراكه آنچه در افواه شنيده مي‌شود، و به تَبَع آن در نوشته‌ي برخي هم ارائه ميگردد، و گاه تا بسيط جلوه دادن آن و حتّي بسيار ناهمگون و مختصر از طرفي، و از طرف ديگر برعكس كردن مفهوم، قوّت این مهم را بیشتر میکند، تا هم آنچه در افواه هست تصحيح گردد، و هم به آنچه به غرض مطرح ميگردد تلنگري زده باشد.

 زماني كه «سرانجام» در سال 2007 به چاپ رسيد، عنوان شد كه آيا اين اقدام فاش كردن اسرار نيست؟! تا كه مجموعه كلامهاي يارسان به دست نا محرم افتد؟! در جواب عنوان شد آنچه در نوشته آمده و تحت نام «سرانجام» ارائه شده است دو بُعد دارد، يكي حكايات و نمادهاست، و ديگري رموزيست كه در دل اين حكايات و نمادها مستتر است. در واقع حكايت ظاهريِ«مرنو» در بيان كلّي در قالب داستاني ارائه شده كه آن داستان سرّ نيست، بلكه سرّ آن است كه در پس «مرنو» نهفته است. در كلامها بيش از ده‌ها مرتبه به «نيش عقرب» اشاره شده است، و ما تنها ناگزير خواهيم شد كه نيش عقرب را شرح دهيم، و البته سرّ مربوط به نيش عقرب ناگفتني خواهد بود. بيش از ده‌ها مرتبه به «شش پَر» اشاره شده است، و ما ناگزير خواهيم بود كه شش پَر را شرح دهيم، و البته سرّ مربوط به شش پَر ناگفتني است. «دول دالان»، رمز پرديور، رمز شاهو، رمز بالامو … که تحت نام و نماد انعكاس یافته است و هر كدام از آنها يك رمز یا كد باطني به همراه دارند كه خود حديثي مفصل به جهت تأویل و تفسير است.

پس خود واژه‌ها و حكايات به تنهايي سرّ نيست، بلكه سرّ مفاهيم مستتر در پشت اين حكايات و نمادهاست؛ و آنچه كه آمده خود نیازمند رمزگشايي است. در آن صورت از مرز كفر گذشتن خواهد بود، چراكه اسرار و رموزاتی که در پس این نمادها  میباشد در مقام و مرتبه‌ي عصيان است، و شرح عصيان يعني با خداوند از باب عشق در جنگ شدن، و تنها كساني با خداوند از در جنگ وارد خواهند شد كه در اين مقام باشند. پس به قول حلاج آنكه اشاره‌ي ما را در نيابد، عبارت او را به جايي نرساند. البته اسرار كلامي هم  دسته بندي‌هايي دارد كه در بَرِ ياران در هر مرتبه‌اي متفاوت است. به عنوان مثال «جمِ» ياري سرّ است، امّا جمي كه جم باشد، نه آنچه كه عبارت و شرع است. سرّمگو ناگفتنيست، و اگر گفته شود جمهور بر نمي‌تاباند و تو را تا دار كشيدن پيش مي‌بَرَد.

 پس به اختصار حقه‌اي از مفهومي كه دسترسي به آن واگذار مي‌شود را نشان مي‌دهد تا گفته باشد علاوه بر آنكه دوران گذار وسعت فكر به نوع بشر بخشيده، سرانجامِ هفتصد سال پيش، دويست سال پيش، كه حتّي خود يارسانيان هم از زيارت آن محروم بوده‌اند، هم اكنون قابل ارائه است، چراكه خلاف انسانيت و حقيقت نيست.

بحث برانگیزترین موضوعی که پیرامون آن مناقشات زیادی نیز صورت گرفته است، در شمار اسلام بودن یا نبودن بینش یارسان است. به عبارتی دیگر آیا یارسان از اسلام گرفته شده است یا یک دین مستقل میباشد؟! این موضوع متأسفانه به دلایلی هیچگاه به جدّ و به شیوه ای دیالکتیک به آن پرداخته نشده است، لاجرم اثری که بتوان به آن رجوع کرد تا به واسطه ی آن این موضوع را دریافت وجود ندارد.  

پیش از هر چیز میبایست به معرفی اسلام از باب ماهوی و چگونگیِ تعامل با مفاهیم مطرح در آن پرداخت، که شامل اسلام شرعی و اسلام عرفانی میشود. اسلام شرعی یعنی اسلامی که مفاهیم و دستورات آن از ظاهر آیات و احادیث استخراج شده و به واسطه ی نص صریحِ بدون تأویل و تفسیر مجموعه قوانین و مقرراتی وضع گردیده است که آن را شریعت دین اسلام نامگذاری کرده اند. امّا در چهارچوب ایده ئولوژیِ حاکم بر تفکّر دین اسلام، افرادی هم آمده اند که معتقد به باطن آیات و احادیث و تأویل و تفسیر آن شده اند. باطن گرائیِ این افراد و لحاظ کردن هرمنوتیک آیات و احادیث منجر به ظهور و بروز شاخه ای تحت عنوان عرفان اسلامی میشود که با شرع اسلامی اندکی متفاوت است. این تفاوت سبب میشود تا اغلب تئوریسینهای حوزه ی عرفان توسط فقها در طول زمان اعدام و به دار آویخته شوند.

تفاوت و تضاد اسلام شرعی و عرفان اسلامی در جهانبینی و رعایت شرع دین بوده است. به عنوان مثال در اسلام شرعی غنا و موسیقی حرام است، در حالی که در عرفان پایه ی رفتار اعتقادی است. در اسلام شرعی سما و پایکوبی حرام است، در حالی که درعرفان اسلامی نقطه ی اوج اتصال و جذبه سما و پایکوبی است. در اسلام شرعی وحدت الوجود و کثرتگرایی یکی از فاکتورهای تکفیر است، در حالی که جهانبینی عرفان اسلامی مبتنی بر وحدت الوجود و کثرتگرایی است. در اسلام شرعی حیات مجدد بر روی زمین نفی میگردد، در حالی که اکثر عرفا معتقد به آن بوده اند. در اسلام شرعی دین از سیاست جدا نیست، امّا در عرفان اسلامی جداست. در اسلام شرعی ترک واجبات حرام است، امّا در عرفان اسلامی واجبات پله ی وصل اند، و چون وصل میسّر شد تکلیف لازم نیست. در اسلام شرعی شطح حرام است، امّا در عرفان اسلامی کلام حق است. در اسلام شرعی عشق وجود ندارد، امّا در عرفان اسلامی فاکتور اصلی عشق است…

با توجّه به تعاریفی که برای شرع اسلامی و عرفان اسلامی آمد به این نتیجه میرسیم که یارسان با عرفان همخوان است، و هیچ اندیشه و شیوه ی رفتاریِ در عرفان نیست که یارسان آن را در خود نداشته باشد. حال با توجّه به اینکه تاریخ پیدایش یارسان پس از موجودیّت و ظهور اسلام بوده، آیا میتوان یارسان را یکی از شاخه های عرفانی اسلام دانست؟! و اغلب استدلال میکنند که یارسان چه مفهوم و سخن تازه ای دارد که عرفان اسلامی آن را بیان نکرده؟! زیرا هر آنچه عرفان عنوان داشته در تفکّر یارسانی نیز موجود است، لاجرم میتوانیم آن را شاخه ای از عرفان بدانیم که در گذر زمان دچار تغییر و تبدیل و تحریف نیز شده است. در پاسخ به این پرسش و نفی این استدلال میبایست مبحث دیگری را مطرح کرد، و آن فاعلیّت هر کدام از تفکّرات است. فاعلیّت تفکّر یاری مبتنی بر ظهور و تجلّی است، و علّت ظهور و تجلّی نیز عشق  میباشد؛ در حالی که فاعلیّت عرفان اسلامی فقط مبتنی بر تجلّیست و تمام   استدلالهای این فاعلیّت نیز بر پایه ی توحید عددی یا همان فاعلیّت ایجادی تبیین میگردد.

تفکّر یاری چون اصل نظام مندی کائناتی را بر پایه ی ظهور تعریف میکند، در نتیجه تقدّم و یا تأخر در پیدایش یک دین را دلیل بر اولویت آن- چه از لحاظ ماهوی و چه از لحاظ تاریخی- نمیداند؛ از سوی دیگر چون این نظام مندی لایتغیر است، بنابراین یارسان بر اساس گواهی هایی که در کلامها داده پیش از آنکه اسلام ظهور کند وجود خود را به اثبات میرساند و عنوان میکند که با ظهور اسلام حقیقت موجود نشده تا هر آنچه که هست را با آن محک و قیاس کنیم. وانگهی قبل از ظهور اسلام عرفان کبالا، عرفان رهبانیت، عرفان بودیسم، عرفان مانی، عرفان مزدک … نیز وجود داشته، و این عرفانها نیز با مؤلفههای رفتاریِ یارسان منطبق است. در کل میتوانیم بگوییم که عرفان (چه عرفان کبالا چه عرفان اسلامی…)  به عنوان یک جنبش فکری برای شناخت حضرت حق، بخشی از یک انقلاب بشری که در فاعلیّتِ تجلّی مفهوم ارائه  میدهد است، که این انقلاب پلههای اوّلیه برای رسیدن به مفهومی کلانتر از فاعلیّت ظهور به خاطر عشق است که اکمل آن یک حقیقت سیالِ در طول زمان میباشد که با نام یارسان تعریف پیدا کرده است؛ خاصه اینکه عرفان، منطبق بر مرتبه ی یار شرّ از مراتب یاری است و برخی از مفاهیمی که کلام سرانجام از آن سخن به میان آورده و مربوط به مراتب بالاتر از یار شرّ است در عرفان موجود نیست. 

علی ای حال یاری با شرع و فقه اسلامی منطبق نیست، امّا عرفان اسلامی را یک جا در خودش دارد، چراکه عرفان اسلامی باطنگرا است؛ و چون قرآن و احادیث دارای دو بُعد ظاهر و باطن هستند، در نتیجه یارسانی باطن اسلام را در خود دارد، و اگر گفته شود یک اسلامگرای باطن محور معرفی شود میبایست یک یارسانی را معرفی نمود. این مسئله به منزله آن نیست که یارسان اسلام است، بلکه اسلام ناب یارسان است، و این خود پاسخ به این پرسش است که چرا تمام شخصیتهای طراز اوّل اسلام در  کلامهای یارسان از جایگاه ویژه ای برخوردارند؛ بحث دونادون نیز مزید بر علّت است تا یارسانی این شخصیتها را همانند شخصیتهای بنیانگذار تفکّر خود بداند، و هیچ تفاوتی مابین آنها قائل نباشد. پس یارسانی یک حقیقت سیال در طول زمان است که از زمان ظهور اکمل وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت، و در این بین هر کسی با هر شکل و شمایل و دینی که به ابرانسانی راه یافته میتواند بگوید که یارسانی است، امّا نمیتوان گفت که یارسانی از  اسلام، مسیحیت، زردشتیگری یا مهرپرستی … است.

برای تفسیر و تأویل این مقوله، سعی شده تا با انتخاب مطالب و مواردی به اثبات ادعای مطرح شده پرداخته شود تا در ضمن آن، جهانبینیِ یارسان- که متأسفانه به دلایل مختلف در پرده ای از ابهام قرار گرفته- نیز معرفی گردد. ابتدا خود کلامها بررسی میشوند، سپس مراتب یاری که در این کلامها منعکس شده، و در نهایت مؤلفه هایی که ایجاد مناقشه کرده است از نظر میگذرد. این مؤلفه ها به خاطر دو بُعدی بودنشان تحت نام «بانگ سرحدّان» آمده و شامل موارد زیر است. ثنویّت، خیر و شرّ ، والله خیرالماکرین، رندی، عزازیل، پارادوکس، ذات و صفات، مراتب هستی، دین و سیاست، نماز و نیاز، هفتن هفتوانه، مرنو و قولتاس، و در آخر رستاخیز و بحث ایوت

کلامهای یارسان به سه عصر تقسیم میشوند: کلامها و متون کهنِ قبل از پردیور؛ کلامهای پردیوری؛ و کلامهای پس از پردیور.

کلامهای پیش از پردیور که مقدّمات ظهور بینش یاری میباشند در مقام طریقتِ این تفکّر بیان شده اند، و در آنها به شرح و تفسیر یاری در قالب معرفت به قانون بیاوبس پردیوری، و نوید ظهور سلطان اسحاق در قرن هفتم پرداخته شده، و میتوان آن را پایه و پی آیین یاری دانست. کلامهای پردیوری که سرانجام نامیده شده است، و در طول سیصد سال- یعنی از هجرت سلطان اسحاق از برزنجه به پردیور و استقرار پیدا کردن ایشان در پردیور تا پرده گرفتن شاه ویسقلی در ابتدای قرن دهم- ارائه شده که منبع قانونگذار و مرجع دستورات دینی یارسان به شمار می آید. سرانجام شامل سه بخش است؛ بخش اوّل دوره هایی که در آن شخص سلطان اسحاق برزنجه ای حضور دارد و به آن کلامهای پردیوری نیز گفته میشود و شامل 72 دوره است. بخش دوم   کلامهای دوره ی بغداد و سرانه است که پس از پرده گرفتن سلطان اسحاق و تفویض قیادت یارسانی به بابایادگار و شاه ابراهیم شکل میگیرد. بخش سوم کلامهای مربوط به جلوه ی ثانی سلطان اسحاق با نام شاه ویسقلی است. تمام کلامهایی که در این سیصد سال ارائه شده است را سرانجام نامگذاری کرده اند. پس از سرانجام دوره ی پس از پردیور است، و شامل کلامهایی میباشد که در شرح و تفسیر سرانجام ارائه شده و شامل کلامهای مربوط به ذات میهمانانِ پس از پردیور است. این کلامها به دلایل مختلف همچون گستردگی، پراکندگی، گنوستیکی بودن و اشراق بالای مفاهیم و دیر فهم بودن آن، تحت پیگرد بودن یارسانی توسط فرهنگ و دین غالب، ترس و کوچهای اجباری و عدّم ساماندهی و تمرکز، هیچگاه گردآوری و تدوین نشده است. عدّم ارائهی کلامها و در دسترس نبودن آنها سبب شده تا چنانچه مستشرق و یا محقّقی سعی بر گردآوری مطالبی در خصوص آیین یاری داشته باشد به همین مردم مراجعه کند، و آنچه که ایشان بیان داشته را در تحقیقات خود بگنجانند. بنابراین آنچه در تحقیقات این پژوهشگران آمده کمتر قابل اعتماد است و نمیتوان از آنها به عنوان منبع استفاده کرد، چراکه برای تحقیق میبایست منبع اصلی را محور قرار داد و از دل کلامها مطالب و موارد مورد تحقیق را استخراج نمود، که این منابع حتّی در دسترس خود یارسانی هم نبوده است. البته شبهه ای در میان مردم یاری نیز وجود دارد که اینان خود را اهل حقیقت و در مرتبه ی آخر از سیر و سلوک میدانند؛ در حالی که فرد در این جرگه به واسطه ی آمد و رفت روحی مستحق بودن در این بزمگه شده است، و این نه به معنای اهل حقیقت بودن است، بلکه بالقوّه اهل حق است، و برای بالفعل در آوردن آن میبایست زحمات زیادی متحمل گردد. این زحمات و اندازه ی تلاشی که در این راه برخود هموار میسازد مراتبی را تبیین میکند که آن مراتب به یار خار، یار نزان، یار شرّ، یار وریا، یار بیعت کار، یار درویش تقسیم بندی میشود. هر کدام از این مراحل شاخصه هایی برای بودن و شدن دارد که فرد به واسطه ی این شاخصه ها میتواند مرتبه ی خود را دریابد. البته افراد در سده های گذشته که بهره ی آنچنانی از علم نداشته اند و کلامها نیز در دسترس نبوده، بدون دریافت این مراتب و مسائل، انرژی خود را در عشق و سرمستی صرف میکرده اند، و در عمل نیز بدون لحاظ کردن شرع و چهارچوب ظاهری دین، چهار رکن اصلیِ یاری یعنی راستی، پاکی، نیستی و ردا را با هم به رقابت میگذاشتند تا هر که جوانمردتر باشد واقعی به شمار آید.

پس از آنکه روشن شد « نه هر کس طرف کله کج نهاد و تند نشست/ کلاه داری و آیین سروری داند»، «اهل حق» بودن یعنی در هر شرایطی پذیرفتن حق و نداشتن جمود و خمیدگی ذهن. برای شرح این مسائل و واشکافی دیالکتیک ایده ئولوژی و جهانبینی حاکم بر کلامها- برای فهم سالمتر و دقیقتر- ناگزیر از تطبیق میگردیم. برای پرداختن به این مقوله، مفاهیم تقریباً کلیدی و زیربنائی تفکّر را مورد مداقه قرار میدهیم تا ضمن آشنایی خود یارسانی با چند و چون این تفکّر، روشنگری و شفاف سازی از این آیین سبب شود تا کمتر مورد هجمه و اجحاف قرار بگیرد، چراکه اشراق بالای تفکّر و عدّم تشریح این اشراق از جانب خود یارسانی، و عدّم درک صحیح غیر یارسانیان، باعث شده تا همیشه از جانب فرهنگ غالب، حقوق یارسانیان نادیده گرفته شود.

ثنویّت و بحث خیر و شرّ یکی از مطالب و مواردی است که به آن پرداخته شده است. در تشریح ثنویّت گفته میشود هر تفکّری که قائل به وجود دو مبدأ مستقل از هم، یا دو مبدأ در زیر مجموعه ی یک مبدأ باشد ثنویّت است. دوگانه انگاری و دوآلیستی نیز از دیگر نامهای آن میباشد. ثنویّت به جدالی و افراطی، معادباور، کیهانی، ضد کیهانی تقسیم میشود.

پرداختن به ثنویّت منوط به دخیل دادن مبحث خیر و شرّ است، که آن در نزد افکار و ادیان مختلف- متناسب با آن ایده ئولوژی- مطرح شده است. این مبحث روشنگرِ مسائلی در قیاس، توانایی و سطح تعالی فکری در نزد ادیان و نحله ها میباشد، تا در پاسخ به بسیاری از پرسشها و پاسخهایی که در این حوزه مطرح میشود دریافت که کدام مقبول تر است. با طرح این مبحث نیز میتوان به دسته بندیهای ملکوتی و مأموریتهائی که به ملائک در هر دسته بندی داده شده پی برد و در سایه ی این تفکیک هر مَلَکی را در هر مرتبه ای که هست تعریف کنیم. علاوه بر آن بایدی واقع گرایانه بخشیده میشود تا دیگر آرمانگرائی را در مباحث نظام مندیِ کائناتی دخیل ندهیم.

«والله خَیرُالماکرین» بخشی از آیه ی 54 سوره ی آل عمران است؛ یعنی « خداوند بهتر از همه کس مکر تواند کرد». مفهوم آن ارائه ی شبیخون در مقابل نقشه های اهریمن و یا ایجاد مانع کردن برای پختگی، امتحان و مجازات است. در کلامهای یارسان نیز با عناوین مختلفی همچون رتبازی، حیله گری، رنگبازی، انعکاس داده شده، و در عرفان با رندی و عیاری نمود پیدا کرده است. این حیله گری اغلب ایجاد شبهه میکند که آن بر میگردد به محدودیّت فکری و عدّم اشراف انسان بر متافیزیک، نه آنکه خللی در نظام مندی وجود داشته باشد. این مفهوم در نوع ابتدایی و اخلاق انسان مدار در جامعه ی انسانی تحت عنوان رندی و یا عیاری تعریف پیدا میکند و با ملامتیه بودن رابطه ای تنگاتنگ دارد. عیاری و یا رندی شیوهای رفتاری در ادبیات عرفانی است که در قرن دوم هجری بنیان گذاشته شده و رفتار آن مبتنی بر جوانمردی است، که در ادبیات کلامی یارسان با ردا تعریف پیدا میکند. در واقع طعنهکشی یا طعنهبار بودنی که کلامها از آن یاد کرده است نه به معنای تو سری خور بودن یا حرف زور شنیدن باشد؛ بلکه منظور از طعنهکشی همین بار ملامت به دوش کشیدن است، یعنی در مقابل رفتار و گفتار حق مداری آزار ببینی، تهمت و توهین بشنوی، سرزنش شوی؛ چراکه گفتن حرف حق هزینه به دنبال دارد. این رندی و  حیله گری در نظام کائناتی توسط نیرویی قوی و تأثیرگذار یعنی «داود» به راه برده  میشود. عزازیل (شیطان) نیز به عنوان وسیله ای در دست داود مأمور است تا بخشی از این حیله گری و به غلط انداختن را بر عهده بگیرد. این به غلط انداختن و دو بُعدی بودنِ مفاهیم در فلسفه و ادبیات استدلالی پارادوکس یا تناقض نما نام گرفته است.

در عرفان، پارادوکس با کفر و ایمان، وجود و عدّم، جبر و اختیار، کثرت و وحدت، تعریف میشود؛ و در ادبیات کلامی برای معرفی آن از واژه ی «کوپه سا» کمک گرفته شده است.

اما نغزترین مفهومی که در بیان بانگ سرحدّان آمده است بحث «ذات» و «صفات» میباشد. بر اساس فلسفه ی تجلّی حضرت حق در ابتدای ظهور اکمل که دوره ی درّ است بر ملائک متجلّی میشود و هر کدام از ملائک را موکل بر اموری قرار میدهد. در این مرتبه از هستی ذات و صفات بر فرشتگان تفویض میگردد و هر  دسته ای موکل بر ذات و صفات خواهند شد. در پایان دوره ی خاوندکاری که خلقت آدم شکل میگیرد بحث ذات و صفات برای اوّلین بار نمود پیدا میکند و در این نمود، گفتمان برای چراها شکل داده میشود که در ادبیات کلامی یارسان با «جنگ سرمیل» آمده است. سرمیل همان سراندیل است که مصطفی یا عزرائیل مشتی خاک برای ساختن قالب آدمی از آن بر میدارد و به درگاه احدیّت می آورد. پس از ساخته شدن قالب، حضرت حق دستور به سجده میدهد، که هفتن ممانعت میکنند، امّا هفتوانه که صفات بر آنها تجلّی پیدا کرده بود بدون درنگ سجده میکنند، چراکه رسالت هفتوانه و رسالت آدم(ع) یکی میباشد. امّا آنچه خداوند در خلقت آدم مد نظر داشت خلیفة الله بودنِ انسان بر روی زمین بوده است. کسی که دارای علم ازلی- یعنی هزار و یک اسم اعظم را دانستن- است، کسی که شبهات مختلف را نمی پذیرد و خالی از شرور است. پس آنچه که اهمیت دارد انسانیت و به جا آوردن مؤلفه های انسانمدار است نه دین و دیانت؛ چراکه شرع بی درکِ دین نیز تعلّق است و رسیدن به جایگاه خلیفةالله یعنی رهایی و نداشتن تعلّق. کما اینکه شمر مؤمن و مسلمان بود، شانزده بار با پای پیاده به حج رفت و پیشانی پینه بسته ای هم داشت، یا ابن ملجم که تا صبح نماز میگذارد و قرآن میخواند تا بتواند بر فرق علی(ع) ضربه وارد کند. علم حضوری و علم حصولی نیز از جمله مباحثی است که در این موضوع مطرح میشود و اگر واقع بینانه و با درکی عمیق به آن پرداخته نشود ایجاد خرافه و بی معنایی خواهد کرد.

امّا بحث ذات و صفات و چگونگیِ تشریح آن، و هم چنین فراتر از این بحث ما را به تقسیم بندی در مراتب هستی رهنمون میکند؛ که از دیدگاه یارسان به هفت بخش تقسیم میشود:

1- کس نزان 2- ذات بحت 3- ظهور اکمل 4- تجلّی 5- مظهر اکمل 6- شهادت   7- عدّم .

درک این مفاهیم و رسیدن به معنای این مراتب سبب میشود که شرع دین را متناسب با همان دین و در آن مرتبه بدانیم. البته این نه به معنای آن است که هر دینی که از موهبت معنا برخوردار باشد، فارغ از شرع و چهارچوب است، بلکه شرع و چهارچوب هر دینی با شرع و چهارچوب دین دیگر متفاوت است. به عنوان نمونه به نماز یا شیوه ی پرستش و عبادت در ادیانهای مختلف پرداخته میشود. نماز در آیین یاری متفاوت است با نماز در اسلام و یا سایر ادیان. البته ناگفته نماند که در مقابل نماز بحث نیاز پیش کشیده میشود که آن هم بحث مفصلی دارد. در تمام ادیان هم نماز وجود دارد و هم نیاز. نماز یعنی پرستش و عبادت حضرت حق، و نیاز یعنی احساسی که فارغ از عادت، ترس، مصلحت فردی، طمع و حرص بهشت، در وجود شکل میگیرد و باعث میشود تا نماز را به شیوه ای عاشقانه به جا آورد.

آیین یارسان به خاطر آنکه هفتنی است و تفکّر آن مبتنی بر ایده ئولوژی حاکم بر بودن هفتن است، در نتیجه در مقام نیاز قرار دارد و نمازی که ایشان بر آن قیام میکند در مرتبه ی نیاز ارائه میشود، به همین خاطر برخی از آداب و رسوم و یا کلامهایی که در مرتبه ی شرع ارائه شده را به دست فراموشی سپرده است. توده ی مردم نیز بدون آنکه حتّی مفهوم نیاز را دانسته باشند در مقابل این سؤال که چرا نماز نمیخوانید؟! میگویند: نیازی هستیم؛ و وقتی گفته میشود نیازی یعنی چه؟! میگویند: مقداری خوراکی به جم میبریم و آن را دعا میدهیم که آن به جای نماز است. در حالی که این مقوله نمادی از مفهومی کلان تر است که متأسفانه در بی سرانجامی رها شده است. این بی سرانجامی و عدّم رسیدگی متوجّه متولیان و سادات یارسانی بوده که جامعه ی اینچنینی بیانگر اندازه فعالیت و وقت صرف شده ی آنها برای مردم است.

بحث سادات به میان آمد که این بحث خود به خود فرد را به قیادت، ابرانسانی، سلطنت الهی بر روی زمین … رهنمون میسازد. در ایران زمین که خاستگاه بینش یارسان است، بحث ابرانسانی و داشتن فرّ ایزدی از دیرباز مطرح بوده است. در مهرپرستی با واژه ی «پتر» و در زردشتیگری با داشتن فرّ ایزدی نمود پیدا میکند. پس از ظهور اسلام و ورود آن به ایران رنگ و بوی خاصی به خود میگیرد و با انتخاب حضرت علی (ع) به عنوان یک جوانمرد، آن را در مظهریّت حضرت حق تعریف میدهد. هر چند که در خود اسلام بحث ابرانسانی یک اصل عبادی اعتقادی به حساب می آید و حضرت محمّد(ص) به عنوان بنیانگذار دین اسلام رهبر دینی و سیاسی است، امّا در ایران دین اسلام متفاوت تر است از آنچه در کشورهای عربی میباشد. در اسلام دین از سیاست جدا نیست، چراکه قرآن به عنوان اوّلین منبع قابل رجوع، احادیث و شیوه ی زندگی حضرت محمّد(ص) تماماً گواه بر سیاسی بودن دین اسلام است. امّا در یارسان دین از سیاست جداست، و دین یاری یک دین سیاسی نمیباشد. در بیان کلّی میتوان شباهتهایی برای چگونگیِ تعامل و تعریف این دو دیدگاه ارائه کرد. این شباهت در شرع نیست، بلکه در هرمنوتیک آیات و احادیث است.

یکی دیگر از مواردی که به شکل نمادین در تعریف ظاهر و باطن مطرح میشود قولتاس و واقعه ی مربوط به آن است. در بانگ سرحدّان که تشریح نمادهای مربوط به ظاهر و باطن است، از مرنو به عنوان رمز و نماد باطن، و از قولتاس به عنوان رمز و نماد ظاهر صحبت به میان میآید. نادیده گرفتن این ایام و روزه نگرفتن این سه روز، قصور و گناه است؛ چراکه این ایام به عشق ظاهر، صفات، هفتوانه است، و هر کدام از هفتن یا هفتوانه موکل بر اموری از امورات کائناتی میباشند که نادیده گرفتن ظاهر یا باطن یعنی نقص و خلل. هفتن و هفتوانه نظام سرسپردگی را در خود به وجود می آورند که آن لایتغیر است. هفتن در خود سرسپرده میگردد و هفتوانه نیز به همین شیوه حرکت میکنند. حضرت حق نیز به پیربنیامین سر سپرده میشود.

داود به عنوان فرشته ی طراز اوّل دستگاه حقیقت، بانگ سرحدّان و دو بعد ظاهر و باطن یا یمین و یسار را در حیطه ی انرژی خود ساماندهی میکند. در واقع مَلَکِ بر ظاهر و مَلَکِ بر باطن که همان شاه ابراهیم و بابایادگار میباشند در برخی از مواقع برای انجام رسالت داود مأمور میگردند. رمز و رموزات مربوط به ظاهر و باطن تحت امر داود نمود پیدا میکند، و اگر حیله، رنگبازی، رتبازی، و یا همان والله خَیرُالماکرین که قرآن از آن یاد کرده ارائه شده به واسطه ی موجودیّت داود است. داود به عنوان مَلَکِ بر رمز و راز کائنات مسئول بر حرکت و انرژی دادن است، یعنی هر آنچه که حرکت دارد از داود انرژی خود را میگیرد. داود دارای دو مفهوم است، و هر مفهومی دو بُعد دارد. یک مفهوم داود خوب و بد است، و یک مفهوم دیگر مرگ و زندگی. داود به واسطهی راهبری و دلیل بودن بر هست کائنات، تمام مفاهیم مربوط به خیر و شرّ را راهبری و ساماندهی میکند. یعنی یک بُعد یا یک روی آن خیر است، و یک بُعد و روی دیگر آن شرّ. مفهوم دیگر داود، موسی سیاوه بودن و همچنین خود داود بودن است. یعنی یک بُعد و روی آن موسی سیاوه که مرگ و بلیه و کشتار و آشوب است، و یک بُعد و روی دیگر آن به عنوان وکیل بر زندگی و حیات، خود داود میباشد. با القاب فرهاد، قیس، قنبر، رهبر، کهوسوار، فریادرس، طاووس، دلیل، معرفی میشود، و نماد آن ستاره شش پر است که به آن پرچین پولاد و یا گرز شش پر گفته میشود. ستاره شش پر از دو مثلث زیرین و بالایی که نماد پستی و رفعت (ظاهر و باطن یا خیر و شرّ) است تشکیل یافته است، که در ادبیات کبالا به ماگن داوید اشتهار دارد.

در تفکّر یاری بسیاری از حرکات و آداب اعتقادی و جابجاییهای متافیزیکی به واسطهی وجود داود و با اسباب و عللی مرتبط انجام میگیرد. یکی از این رموزات اعتقادی بحث مرنو که نماد باطنی است میباشد. چگونگی ایجاد مرنو، جنگ مربوط به مرنو، چرایی این جنگ، زمان وقوع این جنگ، علت تکریم این واقعه … تماماً در    کلامهای یارسان شرح داده شده، که نماد آن عقرب، و زمان این نماد، نیش عقرب، و چرایی تکریم این واقعه، انرژی حاصل از نیش زدن عقرب است که تماماً در حیطهی موجودیّت داود نمود پیدا میکند. زمان وقوع واقعهی مرنو بر اساس محاسبات علم گاهشمار و نجوم، در ماه اوّل زمستان کردی گرمسیری است، که روز اوّل آن مطابق با 20 آبان شمسی برابر با 14 فوریه میلادی میباشد.

یکی از دورههای کلامی که در بیان شرع و باطن، یا همان بانگی که در سرحدّان تعریف پیدا میکند دورهی کلامی درّهشیش میباشد. این دورهی کلامی شرح   جهانبینی و ایدهئولوژی یارسان است که در آن دین هفتنی با دین هفتوانهای به مناظره میپردازند و در نهایت تفکّر یاری که مبتنی بر عشق و ایثار است پدر مأبانه بر خورد میکند و قربانی میشود. این دورهی کلامی در ظاهرِ امر یک عشق افلاطونی را مطرح میکند که سبب ساز توطئه، تهمت و افترا میشود، و اینکه در جرگهی یاری که مدعی است در مرتبهی حقیقت قرار دارد در برخی از دوران اهریمن در آن موجودیّت پیدا میکند. این دورهی کلامی وسعت فکری و عدّم محدودیت را به ما میآموزاند، و اینکه برای رسیدن و واصل شدن میبایست آزاداندیشی پیشه کرد و نسبت به مسائل و مفاهیم با انعطاف بیشتری برخورد کنیم. بحث شهادتطلبی و شهادت پذیری مقولهای دیگر است که این دورهی کلامی به آن پرداخته است.

در پایان به مبحث رستاخیز یا قیامت پرداخته میشود که آن با کلام و سایر منابع در ادیان دیگر تشریح و تأویل شده است. امّا پیش از آن میبایست به مقولهی ایوت پرداخته شود، چراکه ایوت پیشزمینهی وقوع جنگ آخرالزمان است. در تشریح بانگ سرحدّان گفته شد ندایی است که از سر مرزها بلند میشود، مرز بین خوبی و بدی، قانون و عشق، نور و ظلمت، هستی و نیستی، رهائی و بند…  و در این میان هر حرکت و جنبشی که به وجود بیاید انرژی آن حرکت از داود حاصل میگردد و آن انرژی همان ایوت است. ایوت به شکل کلان سه مرتبه موجود میشود؛ یک مرتبه برای به وجود آوردن کاملترین شرع و قانون یعنی ظهور اسلام؛ مرتبهی دوم برای به وجود آوردن مفهوم باطن و حقیقت، که در پردیور است. بار سوّم در آخرالزمان است که صور میشود در دستان اسرافیل. ایوت اتحاد دو نیروی بزرگ کائناتی یعنی موکلین مربوط به ظاهر و باطن است، و هرگاه این دو مَلَک یعنی شاه ابراهیم و بابایادگار با هم اتحاد ببندند تشکیل نیروی عظیم ایوتی یعنی بیدار کنندگی، هوشیاری، پرستاری… میدهند.

در تفکّر یاری دو نوع قیامت تعریف شده است، یکی واصل شدن فرد پس از هزار و یک دون نمره قبولی در ذات باریتعالی، که به قول بایزید بسطامی قطرهوار واصل دریا شدن است؛ دیگر قیامت کبری که در پایان جهان رخ میدهد. میتوانیم بگوییم که تمام ادیان معتقد به این رخداد عظیم هستند، و هر دینی گواهیهایی در این خصوص ارائه داده است. آیین یاری نیز در این باب کلامهای بیشماری دارد. در واقع چون منبع راوی در ادیان مختلف یکی بوده در نتیجه تمام این گواهیها نزدیک به هم و با اختلاف ناچیزی عنوان شده است. در نتیجه در تطبیق این پیشگوئیها میتوان از تمام کتب آسمانی کمک گرفت.

مقدّمات ظهور با صف آرائی دول و کشورها در مقابل هم و تقسیم این دول در دو صف شرق و غرب شکل میگیرد. پیش از آنکه جنگ عظیم جهانی به راه بیافتد خرده فرهنگها از میان برداشته میشوند، مرز کشورها تحت نام جهانی شدن از بین میرود، ارزشها تغییر پیدا میکند، مردان همانند زنان خود را آرایش میکنند، حرمتها شکسته میشود، سادات ظلم و ناحقیِ خود را به اوج میرسانند، مؤلفههای مطرح در دین نادیده گرفته میشود، تعصبات غیر توجیهی در دین قوّت میگیرد، بحث       ایدهئولوژیک داغ میشود، و آن بهانه خواهد شد برای مقابله و رویارویی. در واقع تنها علّت جنگ آخرالزمان بحث دین یا جنگ ایدهئولوژیک است، و پیش از آنکه این جنگ شکل بگیرد مذاهب موجود در دینهای سهگانه – یعنی اسلام، مسیحیت و یهود- به قلع و قمع همدیگر میپردازند، و در نهایت، این مذاهب در این سه دین بزرگ حل  میشوند.

خاورمیانه به خاطر مهد ظهور و بروز این سه دین، تنها نقطهی جرقهی جنگ خواهد شد، و در همینجا هم حضرت حق ظهور خواهد کرد. تمام کشورهای دنیا در دو صف شرق و غرب شرکت خواهند داشت و مدرنترین سلاحهای کشتار جمعی- خاصه بمب اتم و سلاحهای لیزری- به کار برده میشود. کعبه دو مرتبه با خاک یکسان میشود و پس از مرتبهی سوّم دیگر هیچ وقت درست نمیشود. جوی خون به راه خواهد افتاد و زمین به کلّی دگرگون میشود. سپاه خیر به سرکردگی سام (مهدی) پیروز میدان میشود و بنیان یک زندگی جدید را بر روی کرهی زمین میگذارد. در این شرایط دیگر بحث دین و دیانت مطرح نمیشود، بلکه انسانیت و مؤلفههای انسانمدار حرف اوّل را خواهد زد.

در كلّ تمام آنچه در اين چند صفحه كه كتابي را تحت عنوان بانگ سرحدّان- با تمام مطالب و فصلهايي كه به هم مرتبط‌اند- شامل شده را مي‌توان تأويلي از نيروي عظيم كائناتي با رسالتش كه راهبري است دانست. آن مَلَك «داود» نام دارد كه دليلِ قدرتِ مطلق نيز مي‌باشد؛ يعني ادله و سندي براي اثبات يا نفي. يعني منبعي كه نور و ظلمت از ايشان توان مي‌گيرند، و انرژيِ به راه بردنِ تمام آنچه كه حركت دارد است، چراكه راهنماست. در ابتدا تحريك مي‌كند، در میانه با نظاممندي به انجام مي‌رساند و در آخر هم موكلي خواهد بود كه ختم به خير مي‌كند؛ و آن با عبارتهاي مختلف، بسته به دسته‌بندي‌هاي مطرح شده- قانون، راهبري، حيله‌گري و رندي- تعريف ميشود. لنگر آسمان و زمين را در دست دارد و دو كس از هفتن (شاه‌ابراهيم و بابايادگار) را در اختيار مي‌گيرد كه به واسطه‌ي آنها ايجاد بانگ كند. اين ملك كسي است كه شيخ امير در خصوصش مي‌فرمايد: 

                   (داود ژه نويرهن بي خاو و خوهرده ن    دهرياي كهرامات ئهو پهي نهكهرده ن)

 يعني داودي كه اين همه عظمت دارد كسي است كه در بارگاه باريتعالي به اسرار پی نبرده است، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. و اين همان حيرتي است كه كلام‌هاي يارسان فرد را دچار آن مي‌كند، تا متوجّه شود كه در دستگاه حقيقت و آنچه كه معماي مربوط به اين حقيقت است، ناچیز است و هیچگاه نمیتواند به آن برسد؛ درنتیجه مطلقپنداری عبث است و تعمّق در ذات خداوندی پس از حصولِ مؤلفههای انسانی ارزشمند است. پس پرداختن به انسانيت اولاتر از بحث فرا انساني است، به همین خاطر میبایست که خدا را در خلال روابط اجتماعی و انسانیت جستجو کرد.

این مهم سبب تفهیم بزرگ اندیشی، فراخی در اندیشه و بیشتر اندیشیدن میگردد، تا شخص متوجّه شود به خاطر دین و دیانت انسانها را مورد ظلم و ستم، اجحاف و تبعیض، قتل و کشتار قرار ندهد و تکثر و حرمتِ به این تکثر که خداوند بانی آن است را در رفتار و باورش نهادینه کند. آنگاه تسامح از جمله خصایص بارز رفتاریاش میگردد و دیگر مطلق اندیشی، همگونطلبي، نژادپرستي، بنيادگرایي، تعصبات خشك مذهبي كه به مطلقگرائي ميانجامد، خودبرتربينيهاي مذهبي يا مطلقگوئي و بي مدارائي در برابر غير، نسبسالاري، تابوگرائي در رفتار و کردارش نمود پیدا نخواهد کرد و مصداق این بیت از شیخ امیر میگردد که میفرماید:

ياري جه‌نه‌ته‌ن ئازار نه‌داروَ     كـه‌سي وه كه‌سي كـاري نه‌داروَ

( تفکّر یاری همانند بهشت است که در آن هیچ آزاری نیست/ چراکه در یاری یا همان بهشت کسی به کسی کاری ندارد)

 سخن آخر آنکه تمام مفاهيم و مطالبي كه توسط راسلين و پيامبران، فلاسفه و مفسرين … در  قالبهاي گوناگون و مكاتب مختلف ارائه شده است به يك خاطر ميباشد، و آن رستگاري و تعالي و تكامل انسانيت است. و از آنجايي كه اين تكامل و تعالي نسبي است و درك حقيقت هم به تبع آن نسبي، و خود حقيقت هم دست نيافتني، پس هيچ مكتب و ديني نيست و نيامده كه داراي اين نسبيّت نباشد؛ بنابراین به خاطر آنكه دچار قشري‌گري نشويم و محدود نگرديم، تا بتوانيم مدارج كمال را طي كنيم، مي‌بايست اين نكته را مدّ نظر داشته باشيم که:

«اصلاح اخلاق‌مداري و حقيقت‌پذيري با توجه به رشد فزاينده‌ي شعور و نحوه‌ي زندگيِ جوامع بشري و دسترسي نوع انسان به چگونگيِ بهتر زندگي كردن و تشريح و تفسير اخلاق مداري با ارائه‌ي انواع مكاتب فلسفي و اخلاق مدار، لزومي بر پا فشاري و اصرار روي تفكّر و ديني كه متناسب با ظرف زمان و پله و پايه‌ي روحيِ فرد نيست نخواهد بود».

 

طيب طاهري

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 5 =